تبليغاتX
چالش

چالش

اقتصادی و سیاسی

قرار است احزاب اصلاح طلب جدیدی از بین اصولگرایان منتقد خلق شوند تا جای اصلاح طلبان در زندان و احزابی که قرار است منحل شوند ، پر شود تا دیگر هیچ صدای اعتراض که نه ، انتقاد هم از درون و برون نظام بر زبان ها و قلم ها نباشد و هم اینکه همچنان این ثنویت اصلاح طلبی و اصول گرایی در جغرافیای سیاسی باقی بماند تا شاید مخالفتی شود نمادین و یا صدایی باقی بماند تا اعتراضی کند بر حسب ظاهر و نمایشی باشد از تضارب آرا و بیان دگراندیشی و هم آنکه دیگر همه بازی های انتخابات نتیجه برد – برد داشته باشد در جدال بین اصولگرایی و اصولگرایی . و البته ما نیز باید از این پس بصورت نمادین از این اصلاح طلبان جدیدالولاده حمایت کنیم و آتش انتخابات گرم کنیم وبه آنان که برایمان انتخاب شده اند در انتخابات نمادین رای دهیم و حتما مضطرب نتایج کارزار باشیم .

و من تردیدی ندارم که همین بازی نمادین ، فرجامی بیش از یک انتخابات نخواهد داشت و این بازی چنان رنگ واقعیت بگیرد که این نئواصلاح طلبان نیزمجال نیابند که یادآور شوند قراربود همه چیز نمادین باشد و همین احمد توکلی و افروغ و باهنر هم به جرم براندازی پیاده کنند وهم اینان نظاره کنند بازی هم بازیان دیروز را .

و البته ما همچنان در انتظاریم که عاقبت کارگزاری پیدا شود که ما با او همداستان شویم و فردا ردای براندازی بر قامت ننشاند و آهنگ مخالفت ساز نکند و عناد با نظام نورزد وبه زندان در نیاید و اعتراف نگوید .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:17  توسط مهدی همتی مقدم  | 

آن شب قدري که گويند اهل خلوت ، امشب است ، شايد . و امشب است که قدر انسانها به پيمانه کشند و امشب است که بايد خلوتي خواست تا لحظاتي براي زيستن نصيب شود و تمنايي براي درد که مرد را اگر دردي باشد خوش است و درد بي دردي علاجش آتش است ، و شايد امشب است که بايد خواست :

 يارب اين آتش که بر جان من است

سرد کن زانسان که کردي بر خليل  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:4  توسط مهدی همتی مقدم  | 

در هفته گذشته اتفاقات زیادی افتاد که می تونست دستمایه نوشتن پست امروز باشه . از توصیه رهبری به مجلس برای رای اعتماد به کابینه ، لغو مراسم احیا در حرم امام تا خط و نشان کشیدن های فرمانده سپاه برای سران اصلاحات ( که با توجه به تناوب تکرار این اتهامات علیه ریشه های فتنه که این بار با اسم همراه بود ، توسط واعظان جمعه و نظامیان سپاهی باید دیر یا زود منتظر واقعه بود ) همه چالشهایی بودند که اهمیت پرداختن داشتند . اما دیدم اینطور همیشه باید واکنشی نوشت ومنتظر نشست عمل نظامیان و وعظ واعظان را بر منبر . و اینکه همیشه در سخت ترین روزها میشه چشمها را شست و جور دیگر نگاه کرد .

برام جالب بود وقتی که فرمانده سپاه از خاتمی نام می بره و کروبی بدون اینکه نامی از اون برده شده باشه جواب می ده .

یادم میاد انتخابات نهم بود و انشعاب کروبی از مجمع روحانیون و همچنین نگاه پر از انتقادش  از خاتمی و وزیر کشورش را . و تشکیل اعتماد ملی فریاد اعتراض بلند کروبی بود بر همه آنچه که در انتخابات گذشت .

روزهای پیروزی احمدی نژاد بود و افتراق اصلاح طلبان .

و در این روزها فرمانده سپاه خاتمی را نشانه می گیرد و کروبی پاسخ می دهد و بواسطه گفتن آن راز مگو بر کروبی می تازند و موسوی پاسخ می دهد ، هاشمی امام جمعه می شود و کروبی و موسوی ماموم و بر خاتمی سخت می گیرند که حق احیاء احیای هر ساله را نداری و حسن خمینی ( که خدایش عمر طولانی دهاد ) کلید دار حرم امن امام واعظ دیگری را شایسته آن منبر نمی داند و درب حرم می بندد و چه خوش است این طعم با هم بودن در این روزهای سرد زمستان . در این روزها که همه از برج عاج بدر آمده اند و عافیت را به کنار گذارده اند و هیچ هزینه ای بر منفعت زندگی فردی وادارشان نمی کند . همه برهدف مصمم هستند و امید وار و اگر در آن روزها در بازی بزرگان اصلاحات ، هر کسی و هر حزبی کوس رهبری خویش می زد امروز همه بزرگان به گرد هم آمده اند و یک صدا شده اند و صلای رسا می دهند و امیدوارمان می کنند هر چند زمستان است اما شاید وقتی دیگر .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:4  توسط مهدی همتی مقدم  | 

این مطلبی بود که هفته قبل می خواستم بنویسم اما با افاضات خطبای جمعه نوبت از آن امروز شد . چهار سال قبل که احمدی نژاد پاستور نشین شد دنبال طرحها و ایده هایی می گشت که در عین پر سر وصدا بودن و هیجانی بودن همچنان بتونند فضای تبلیغاتی دوران انتخابات را زنده نگه دارند . احمدی نژاد قرار بود نون و نفت بر سر سفره ها بگذارد و بانک ها فرصت خوبی برای این ایده بودند . مشکل دقیقا اینجا بود که احمدی نژاد فکر می کرد  بانکها صندوق نگهداری پول نفت هستند که حالا در اختیارش هستند که هر طور که صلاح می داند و به هر که می خواهد و البته با سر و صدا هبه کند و اعتبار دهد و پول نفت از بانکها به سفره ها آورد و وعده های انتخاباتی محقق کند .

وام مهر رضا ، وعده وام های رنگین مسکن ( که البته هیچوقت داده نشد ) و طرحهای زود بازده همه با اتکا به همین نگاه هیجانی به اقتصاد شکل گرفت و در چنین فضایی طرحهای زود بازده مورد استفبال قرار گرفت که هم می توانست هیجانات رئیس جمهور را ارضا کند و هم محملی باشد برای آرزوی نرخ بیکاری تک رقمی و شاید که افتخاری شود برای نام او در بازخوانی تاریخ .

و چه طرحهایی در این مدت اعتبار گرفتند و به بازدهی نرسیدند که اصلا قرار نبود به بازدهی  برسند و خود صاحبان طرح هم اعتقادی به بازدهی طرحهای پیشنهادی نداشتند و فقط بهانه ای بود برای منابع بانکی که قرار بود سر از بازار طلا و مسکن و امارات درآورند و بس . و مگر زود بازده بودن هم معیاری است برای ارزیابی طرحها .

NPV  ، IRR ،MIRR ، ریسک ، تولید در مقیاس اقتصادی ، داشتن بازار های داخلی و صادراتی ، درجه اعتبار وام گیرنده  و .... چه اهمیتی دارند فقط مهم است که طرحها زود بازده باشند و چه طرحی زود بازده تر از خرید ملک و مسکن .

انتشار گزارش مرکز پژوهش های مجلس تیر خلاصی بود بر این اصرار بر ناکارآمدی از جانب دولتیان . طرحی که قرار بود اقتصاد را متحول کند و دو رئیس بانک مرکزی را به سبب مخالفت به قربانی گرفت و 20 هزار میلیارد تومان خرج کرد و در بهترین حالت امروز 48 درصد نسبت اشتغال محقق شده به تعهد شده دارد و البته افزایش سه برابری نقدینگی و تورم و افزایش قیمت ملک و بی ثباتی اقتصاد کلان و الخ .

انتشار گزارش مرکز پژوهش های سند دیگری است بر طرحی که قرار بود نمایش خدمت باشد برای دولت خدمتگزار و ایرادی نیست که این میلیارد ها خرج شود ولی ایکاش رئیس دولت عاقبت فهمیده باشد اقتصاد نیز علمی است و منطقی دارد و به کار نمایش نمی آید .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 11:34  توسط مهدی همتی مقدم  | 

هفته دولت است و فرصتی برای رئیس دولت که بیاید از کرده ها بگوید و وعده ها از نکرده ها بدهد و از همه آنچه که در این دولت چهارساله خواهد کرد و البته مگر وعده ای هم هست که تا بحال نداده باشد و یا مگر هنوز سامعه ای هست که منتظر شنیدن حرفهایی از این دست باشد پس چه بهتر که به آن کار دگر پردازد و حرفهایی بزند همه از جنس نشنیدن که خود خوب می داند حیات از همین حرفها دارد و بقا از همین گفته ها دارد .

حرفهایی همه از جنس اغتشاش ، تهدید ، ستیز و بحران . خواه دولت یهود باشد و هولوکاست ، خواه موسوی باشد و انتخابات . یک روز نامه برای بوش می نویسد و به هدایت فرامی خواندش و یک روز اعلام می کند نامه سیاه مفسدین اقتصاد در جیب گذاشته است و قصد افشا دارد . یک روز همه جهان را دشمن می داند که قصد ترور وی دارند و روز دگر اعلام می دارد که جهان از وی الگوی مدیریت طلب نموده است و زنبیل در صف به انتظار نشسته اند ( نقل به مضمون ) . و چه معجزه ای  در این هزاره سوم بر مسند نشانده ایم .

دوم خرداد بود و خاتمی همه اعتماد و انتظارما بود و چه نیک می دانستند که سید خندان حیات درآرامش دارد و بقایش در حرفهایی است همه از جنس شنیدن و چه هنرمندانه سران زر و زور و تزویر هر 9 روز برایش بحران آفریدند و التهاب و تشنج نصیبمان کردند از همه آنچه می خواستیم و اما امروز زمانه دیگری است و این خود احمدی نژاد است که نه هر 9 روز که هر روز بحران می آفریند و تشنج می سازد و آرام را از ذهن و روح دریغ می کند .یک روز هاله نور می بیند و روز دگر از تریبون عامه هتاکی می کند و همه روز وعده افشا می دهد و در هر مجال از مخالفانی می گوید که احاطه اش نموده اند و نمی گذارند بیت المال را تقسیم عادله نماید و اصرار دارد که بما بگوید که وارد منطقه ممنوعه شده است و مگر نه این است که هر چه منطقه ممنوعه است در این حکومت سی ساله که دست بر قدرت دارد وثروت امروز از اعوان و انصار دولتند و هر که درد ایران دارد و دین و دست از هر چه قدرت و ثروت بی نصیب مخالف دولت .

دولت حیا ت از تهدید دارد و بحران . و می داند که آرام گرفتن اذهان سوالها می سازد از همه کرده های بی پاسخ . از چرایی انتخاب وزرایی چنین بی پیشینه و یا ازاقتصادی که وعده داده بود رویین تن است و  بحران جهانی در وی نمی آمیزد و امروز این محتضر حتی نای فریاد درد از بیماری هم ندارد و بزور مسکن های بیشمار ریالی بر پای مانده است و یا ...... . و از همین روست که در هفته دولت همچنان حکم به بند می کند و در مقام دادستان امر به دستگیری می کند و چه ریشخندانه می گوید آنها که کردند در کهریزک آنچه را که نباید همه از وابستگان جریان برانداز بوده اند . اصلا تو بگو همه به هنگام آن کار مگو شال سبز داشتند و ذکر میر می گفتند و لی ما دیگر یاد گرفته ایم که تو حرفهایی داری برای نشنیدن .    

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:33  توسط مهدی همتی مقدم  | 

وقتی که وزرای دولت دهم معرفی شدند همه سوال می کردند معیار انتخاب مگه چی بوده که اینها انتخاب شدند و البته پاسخ انقیاد بود و لاغیر .

در اینکه احمدی نژاد کسانی رو معرفی کنه که نسبت به خودش چند پله پایین تر باشند تا بتونه کابینه ای تشکیل بده از بله قربان گوهایی در قامت وزیر ، بحثی نیست و احتمالا مدل مدیریتی احمدی نژاد طوری هست که با آدمهایی که فقط بهش چشم بگند بهتر می تونه کار کنه .

ولی یک سوال : اگر کسی مثل محصولی یا هر کس دیگه ای که سرمایه هایی از این جنس داشته باشه در لیست وزرا باشه چرا مردم و مجلسیان همه چگونگی این انباشت سرمایه رو نقد می کنند و سوالها می پرسند از این سرمایه شخصی و همه فریادها بلند . این همه حساسیت بخاطر اینه که طرف اگر آدم سالمی نباشه نکنه توی این مدت دچار سوء استفاده مالی  بشه و آنهم مگر چقدر ؟

ولی چرا امروز هیچ کس نمی پرسه چه میزان سرمایه ریالی و انسانی باید از بین بره  تا این وزیران احتمالا سالم و حتما بی پیشینه ، سابقه دار شوند و یاد بگیرند  آنچه که نمی دانند . وقتی که استخدام یک منشی ساده در تمام شرکت ها و موسسات خصوصی پنج سال سابقه کار نیازداره و باید 4 تا معرف داشته باشه و 100 تا نرم افزار بلد باشه و زبان شنیداری و گفتاری داشته باشه و ما چه ساده  فکر می کردیم که استخدام وزیر نیز نیاز به آزمونی دارد و مراحلی و دانسته هایی . و خب شاید اینجا دولت است و منطق دیگری حاکم است و درآمد نفتی دارد و وزیرش از سابقه کار بی نیاز . و بهتر است این اطوارها برای همان موسسات خصوصی باشد که منطق هزینه- فایده دارند برای خرج هر ریال به اشتباه فایده ها می سنجند و محاسبات می کنند .

و همین دولت ساده زیست در تمام چهار سال گذشته 300 میلیارد دلار خرج کرد تا معنای دهک را بفهمد ( شخص رئیس دولت چهار سال قبل برنامه مصاحبه را قطع کرده بود و معنای دهک را پرسیده بود ) و شرح خدمات رئیس و وزرا و مدیرانش را یاد بگیرد . و همه سرمایه های انسانی از چپ و راست که به مدد همین دلارها و آزمون و خطاهای مکرر 30 ساله صاحب سرمایه ای شده بودند عزلت نشین شدند تا 300 میلیارد دلار دیگر خرج شود و مانند یک کلاس عملی آزمون و خطاهای دیگری شود و نوآموزان دیگری فارغ التحصیل ،  تا آن کسی که اداره شهر  در انبان تجربه داشت اداره کشور یاد بگیرد و دوستانش وزارت .

و امروز این کارگاه آموزشی نوآموزان دیگری را به خدمت گرفته است تا وزارت یادشان دهد واز کشورداری درسشان دهد تا شاید آنکه تمام سابقه اش از آموزش و پرورش ، رفتن به مدرسه  است و آن دیگری که تمام پیشینه اش از نفت  شاید پر کردن بخاری نفتی منزلش بوده باشد ، چهار سال دیگر یاد بگیرند آموزش بچه هایمان و اداره نفت رو به زوالمان را و ما دلمان خوش باشد که دولتیان ساده زیستی داریم . و هزینه این همه آموزش بر گرده  کارآموزان ، همان انقیاد است واطاعت که به رئیس دولت می پردازند و بگذار سهم ما نیز از این آموزشهای رایگان و 300 میلیاردها همان نمایش سادگی باشد و بس .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:43  توسط مهدی همتی مقدم  | 

 

می خواستم پست امروز را از آورده نفت و سهم مردم بنویسم در این جمهوری سی ساله ویا اینکه شاید نقدی بنویسم بر اقتصاد کلانی که نمی تواند پیش بینی بحران نماید ( به نقل از مجله اکونومیست ) و یا اقتصاد خردی که بیشتر به کار مهندسان می آید و تکنسین های اقتصادی و اقتصاد نوشته هایی از این قبیل اما به قول سهراب دل خوش سیری چند ؟

در زمانه ای که خطیب جمعه اش به هنگامه ماهی که از آن خدا می نامندش و بنا به مناسبات دینی می بایست طرحی دیگر می انداخت و یا شاید بشارتمان می داد همچنان انذار می دهد و تهدید به بند می کند و عجب مسابقه ای براه انداخته اند این دو برای دعوی خشونت . احمد خاتمی که از برخورد بیرحمانه می گوید و این یک ، یاران دیروز را ام الفساد می خواند و ریشه های فتنه می نامد . و تریبونی که قرار بود دعوی وحدت باشد در آن روزها که هنوز طالقانی ها و آیه ا... ها خطیبمان بودند ، امروز چه راحت احمد خاتمی حکم می دهد برخورد بیرحمانه را و احمد جنتی داغ می زند ام الفساد و ریشه فتنه بودن را بر جبین افراد  .

 و ما چقدر ساده و صادق گمان می کردیم که حکم از آن قاضی القضات است و بس .

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:6  توسط مهدی همتی مقدم  | 

"چرا شما در مصاحبه مهر 63 بیش از بیست مورد از آقای منتظری تعریف و تمجید داشته اید" بخشی از جوابیه احمد خاتمی به کروبی است  والبته ذکر این افتخار که از شش ماه قبل از عزل ، دیگر بر سر کلاس درس ایشان حاضر نشده است.

اینکه چرا در میانه دعوا ، شیخ اصلاحات ، احمد خاتمی را به چرایی حضور در صف اول کلاسهای درس آیه ا... متهم می کند و او نیز چنین پاسخ می دهد ، گویای روشنی است از توسعه نیافتگی بازی سیاست در قبیله سیاسیون . مردان سیاسی همچنان تاریخ را می کاوند و ورق می زنند تا عکسی ، خاطره ای و یا شاید مصاحبه ای پیدا کنند تا در روزهای سخت بازی برگ آسی باشد در میانه برگها . و مگر هنوزبازی با کارت منتظری امتیاز دارد ؟

و آیه ا.. همچنان قصه پر غصه تاریخ ماست .       

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 11:2  توسط مهدی همتی مقدم  | 

این واژگان قرار است همان نهضت فراگیری باشند که مهندس پیشترها وعده حضورش را داده بود تا در جغرافیای سیاسی ایران محملی باشد برای هم نشینی صاحبان اعتراض در 22 خرداد . وخب البته تشکیلات به ظاهر نه جبهه است و نه حزب و از ضرورت اخذ مجوز از دولتی که مهندس نا مشروعش می خواند بی نیاز .

نفس اسم تشکیلات که مهندس را از مراجعه به دولت برای اخذ مجوزباز می دارد حربه جالبی است ولی من سوالم همچنان پابرجاست . آیا این تشکیلات قرار است کارکردی غیر حزبی داشته باشد و حتی از یک جبهه هم فراگیرتر عمل نماید ؟ در این صورت تکلیف این همه افتراق و عدم تجانس حاضر در این تشکیلات چه می شود ؟ نقطه اشتراک تشکیلات در کجاست ؟ در اعتراض به انتخابات ، عملکرد سی ساله ، همان مشی اصلاحات یا ایجاد بنیان جدید سیاسی و اجتماعی ؟ آیا مرزبندی های سیاسی ، فکری افراد به رسمیت شناخته می شود و همه صداها می توانند در آن شنیده شوند و چه تضمینی است که در بزنگاههای تصمیم گیری نرود همان که بر سر مشارکت ، مجمع روحانیون و کروبی در پایان مجلس ششم و انتخابات هشتم ریاست جمهوری رفت ؟

آیا این تشکیلات قرار است فقط صبغه اعتراضی داشته باشد و به اعتراضاتی از این دست ( حضور در نماز جمعه ، زدن اطوها به برق و....) اصرار کند ؟

آیا این تشکیلات می خواهد از طریق مدنی و در قامت انتخابات به تغییر اوضاع بیندیشد که چه تضمینی است نشود آنچه امروز شد ؟

و مهمتر از همه آیا میر حسین از نظر حاکمیت همچنان مشروعیت حضور مدنی در فضای سیاسی را دارد ؟ و اگر قرار بر حضور مدنی و از طریق انتخابات نمی باشد آیا این تشکیلات می خواهد همچنان با صرف این همه هزینه به فریاد اعتراض خود ادامه دهد ؟

ای کاش میر حسین بگوید که در پس این تشکیلات کدام را جستجو می کند ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:15  توسط مهدی همتی مقدم  | 

بارها شنیده ام و خوانده ام که دوستان اقتصادی خارج نشین در این سودا هستند که برگردند و برای کشور کاری کنند . و خب البته اینجا هیچ کس منتظر برگشت کسی نیست کما اینکه فکرهم نمی کنم برگشت کسی گره از کار فروبسته ای در اینجا باز کنه و این فقط توهمی است که فضای ذهنی اقتصاد خوانهای فرنگ نشین را واداشته است . برای شخص خود من نگاه متفرعن و آلوده به غرورو مطلق انگاری این دوستان شدیدا آزاردهنده است و واقعیت هم اینه که به غیر از یه سری دانشگاههای مشخص که در کیفیت تحصیلی اونها تردیدی نیست و معمولا از شرایط پذیرش سختی هم برخوردار هستند ، تحصیل درسایر دانشگاههایی که با سه تا توصیه نامه و معدل B+ و تافل زیر 100( شما بخوانید 85 ) دانشجو می پذیرند و خیل عظیم دانشجویان ایرانی از خود اقتصاد و یا رشته های مهندسی در این چند سال اخیر در اونها مشغول تحصیل شدند فضیلت اقتصادی به شمار نمیاد . و تاکید موکد که این نقد هیچوقت متوجه تفاخر دانشجویان مثلا شیکاگو ، مینه سوتا ،( تو هاروارد کسی رو یادم نمیاد )، کمبریج ، LSE و از این دست نخواهد بود چون به قول حافظ  به هرحال برازنده ناز آمده ای .

همانطور که نسل اولیه اقتصاد خوانهای ایرانی که از اروپا و بالاخص فرانسه برمی گشتند و یا نسلی که در دهه پنجاه از آمریکا به سودای بازسازی اقتصاد ایرانی یک به یک  بازگشتند ، چنان در تار و پود این اقتصاد آمیخته به سیاست درآویختند که بردند بر سر اقتصاد آنچه که نباید . نسلی که دانش آموخته اقتصاد سرمایه داری بودند و آمده بودند تا منطق اقتصاد را یادمان بدهند و بنیان عرضه و تقاضا را بر اقتصاد بنشانند در فضای انقلابی همگی چپ هایی شدند کاتولیک تر از پاپ و در پی عدالتی رفتند که انقلاب به هواخواهانش وعده داده بود و سرمایه هایی که از کف صاحبان سرمایه بی اعتقاد به انقلاب ، به معتقدین به انقلاب بی سرمایه باز رسانند . دگردیسی تفکر اقتصادی مرحوم نوربخش در دهه 60 و 70 از چپ اقتصادی تا راست نشینی که هم رئیس بانک مرکزی بود و هم وزیر اقتصاد و هم در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس قانونگذار بود ، نماد گویایی است از دانش آموختگان بلاد غریب که آمده بودند برای کشور کاری کنند .

واقعیت این است که اکثر زعمای اقتصادی جمهوری اسلامی چه آنانکه برنامه های پنج ساله نوشتند و چه آنان که بر وزارت اقتصاد تکیه زدند و چه آنان که بر کرسی بانک مرکزی اقتصاد ایران را رصد کردند و حکم دادند از نسل همان دانش آموختگان خارج نشین بودند از طبیبیان و نیلی ( که البته بعد ترها رفت ) و نوربخش و عادلی گرفته تا توکلی و نمازی و قاسمی و ستاری فرهمگی در عداد خارج نشینان بودند و البته زعمای امروزاقتصاد داودی و شرافت نیزکه خود را پدرخوانده اقتصاد ایران می داند از همین سیاق خارج نشینان بودند  و امروزما همه منتقد بر انچه که در این دهه ها بر اقتصاد رفته است . والبته بحث اصلا برسر چرایی جواب نگرفتن ها و آلوده بودن اقتصاد به سیاست و توسعه نیافتگی عرصه قدرت در ایران نیست و فقط بحث بر توهم بازگشت است ولاغیر. و امروز دوستان در حال تحصیل در دانشگاههای درجه چندم اروپا و بندرت آمریکا تا همین هند و مالزی را چه ذهنیتی عارض است که همه فکر می کنند اگر برگردند .....

و البته که همه باید برگردند والبته که باید کاری کرد تا خرد جمعی حاکم شود و آزموده ها را دوباره نیازمود و سیاست گذاران اقتصادی مستقل از سیاست ورزان تفکر ناب اقتصادی را به عرصه نشانند اما بدون مطلق انگاری ، توهم برتر بینی و تفرعن بی حساب و بسیار از این دست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:27  توسط مهدی همتی مقدم  | 

حتما تا حالا شده يه کار اقتصاد سنجي داشته باشيد و هر کار مي کنيد از مدل جواب نگيريد . مدل ميتونه هم به لحاظ اقتصادي و تئوريک و هم آماري و هم اقتصادسنجي مشکل داشته باشه . مثلا يا علامت متغيرهاي توضيحي خلاف انتظار باشند يا اندازه ضرائب دلخواه نيست و يا اينکه معني دار نيستند و يا تخمين از يکي از مشکلات اقتصاد سنجي مثل همبستگي سريالي ، فرم تبعي (Functional Form ) ، نرماليتي و يا واريانس ناهمساني و يا ساير داره رنج مي بره . اگر تجربه ران ( Run ) مدلهاي مختلف رو داشته باشيد حتما به اين شهود رسيديد که اينطور وقتها ميشه با چند تا Trick جوابهاي مطلوب رو از مدل گرفت .

سالم ترين و ساده ترين کار اينه که دوره زماني مورد بررسي رو تغيير بدهيم . مثلا بجاي اينکه مدل رو از دوره زماني 1338 ( که معمولا در ايران مرسوم هست و از اين سال به بعد داده داريم ) در نظر بگيريم ، به طريقه آزمون و خطا از سالهاي دهه 40 و يا حتي 50 ران کنيم ، شايد همين کار ساده جواب بده .

2- يا مثلا ميشه انواع و اقسام متغيرهاي مجازي رو با دلائل باربط و بي ربط مثل اثر انقلاب ، جنگ ، بانکداري بدون ربا ، تغيير ساختاري اقتصاد و .... در نظر گرفت و جوابها رو امتحان کرد . جالب اينجاست که دليلي نداره حتما براي مثلا متغير مجازي جنگ  سالهاي 59 تا 67 رو در نظر گرفت ، بارها کارهايي رو ديدم که عزيزان اساتيد متغير مجازي جنگ رو از سال 56 يا 57 در نظر گرفتند ( کلا از هر سالي که بهتر جواب مي ده ) .

3- يکي ديگه از کارها براي جواب گرفتن مي تونه  دادن وقفه براي متغيرهاي توضيحي باشه . ميشه وقفه هاي مختلف رو براي متغيرهاي مختلف در نظر گرفت و اگر به جواب مطلوب رسيديم وقفه ها رو ذخيره کنيم . حالا ميشه دو کار انجام داد يا کل داده ها متغير مورد نظر رو يک سال به جلو ببريم و متغير جديدي ايجاد کنيم که در مدل اصلي نيازي به نمايش وقفه نباشه که نياز به توجيه تئوريک يا تجربي داشته باشه و يا بياييم از روشهاي تخميني مثل ARDL استفاده کنيم و وقفه هاي مورد نظر رو بصورت دستي براي نرم افزار تعريف کنيم و در آخر هم اشاره کنيم که وقفه ها مطابق با معيار مثلا شوارتز – بيزين توسط نرم افزار انتخاب شده اند .

4- پيشنهاد چهارم اينه که متغير يا متغيرهايي مورد نظر که باعث جواب ندادن مدل ميشه رو شناسايي کرد و براي اونها تقريبا مشابه با روند متغير وابسته و علامتي که انتظار داريم عددسازي کرد و کلا يه سري زماني جديدي خلق کنيم .

و البته هزار راه نرفته براي رسيدن به جواب مطلوب وجود داره که هر کدام با توجه به نوع مشکل ،کاربرد پيدا مي کنند ولي به نظر من آسانترين و بي دغدغه ترين کار در فضاي علمي و دانشگاهي ايران اينه که در همان اولين تخمين روي خروجي نرم افزار کليک راست کنيم و با گزينه Edit جوابهاي مورد نظر رو اصلاح کنيم . البته اگر از نرم افزار Micrifit استفاده بشه حتي نياز به راست کليک کردن هم نداره و مستقيما ميشه جوابها رو اصلاح کرد .

واقعيت اينه که وقتي تمام توجه و تمرکز جامعه علمي اقتصادي ايران فقط به مدل آماري و خروجيها باشه و اصلا به مدل رياضي کاري نداشته باشه ، خب حتما همه به دنبال راههايي هستند که جوابها رو مورد انتظار کنه . حالا واقعا چقدر ميشه به اين جوابها اعتماد کرد و اصلا تا چه اندازه اهميت دارند ؟ و آيا اصلا بايد تمام وزن مقالات و مطالعات در نتايج نرم افزاري خلاصه بشه ؟ تمام اهتمام ما انجام دادن يک تخمين فاخر، توسط يک متد نسبتا جديده و وجه افتراق و تمايز مطالعات هم فقط در اين قسمت خلاصه ميشه . مثلا کارهاي زيادي رو ميشه پيدا کرد که اشاره کردند تا حالا کسي اين بررسي رو در ايران با جوانسون ، GMM ، ARDL ، VAR  و يا غيره انجام نداده و اين مطالعه اولين هست . و يا حتي در برخي از کارها براي غناي بيشتر چندين روش تخمين با هم انجام ميشه .

آنچه که در ايران مغفول مونده توجه به مدل رياضي و چگونگي رسيدن به مدل اصليه . فرايند رسيدن به مدل اصلي تقريبا نقش حاشيه اي داره و مدل آماري و تخمين سنجي از ملاحظه و اهميت بالاتري برخوردار هست . و تصريح مدل (Specification ) پاشنه آشيل مقالات ايراني . مقايسه مقالات مجلاتي مانند American Economic Review ، Econometrica و يا Applied economic  با مجلات معتبر علمي- پژوهشي ايران مثل مجله دانشگاه تهران ، علامه طباطبايي و وزارت بازرگاني ، سازمان برنامه سابق و ..... کاملا تفاوت ساختاري مقالات رو بيان مي کنه .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 12:27  توسط مهدی همتی مقدم  | 

میشه زندان را به یک سیستم و یا پردازشگری تشبیه کرد که ورودی آن یه آدم سیاسی معاند ، مخالف ، برانداز ، منافق ، در فکر انقلاب مخملی و قائل به تقلب در انتخابات و خیلی چیزای دیگه باشه و با پردازشی که این وسط ( زندان ) روی ورودی ها صورت می گیره  خروجی آن یه آدم پشیمان ، پاک ، طیب و طاهر ، در خط ولایت فقیه و البته دو آتشه تر از حسین شریعتمداری باشه .

مقایسه حرفهای پنجاه روز قبل ابطحی و عطریان متقدم با ابطحی و عطریان متاخر نشان از عظمت و کارآمد بودن پردازشگری است که در این سیستم تعبیه شده است و چه بسا بتوان آنچه را از مدرسه و دانشگاه ها ( که قرار بود کارخانه آدم سازی باشند ) و منابر برای تربیت فکری و معنوی افراد انتظار داشت در پنجاه روز از زندان سیستمی انتظار داشت و البته دیگر این زندانها باشند که در تکنولوژی تحول در پنجاه روز کارخانه آدم سازی هستند و لاغیر .

یادم نمی رود اعترافات سید مهدی هاشمی در دهه 60 را که ری شهری در کتاب خاطرات سیاسی عنوان می کند حتما باید سید مهدی به اتهامات اعتراف می کرد و چون امام هم وارد قضیه شده بود و موضع گیری کرده بود ، اگر اتهامات اثبات نمی شد و یا اعتراف نمی کرد مسئله صورت بدی پیدا می کرد . رفتم زندان گفتم سید مگه تو به امام و انقلاب اعتقاد نداری ، گفت چرا ، گفتم پس برای خدمت به امام بیا اعتراف کن و او هم آمد . و یا تحولی که علی افشاری در همین زندانهای سیستمی تجربه کرد و اعترافات  تطهیرآورش را در سیمای آن روزهای لاریجانی به تماشا نشستیم و البته  هنوز می بینم هر روز ماندگاری تحولش را در صدای آمریکا .

بگذار این زندان و اعتراف نیز راز سر به مهر دیگری باشد در سینه جمهوری اسلامی و داغی دیگر بر جبین و آهی دیگر در نای ما که همچنان به این جمهوری علاقه داریم و اعتقاد .

ما هنوز به جمهوری اسلامی و شعارهای اول انقلاب علاقه داریم و اعتقاد و ای کاش نشستگان بر قدرت نیز هم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:46  توسط مهدی همتی مقدم  | 

روزی که رای 24 میلیونی اعلام شد ، تمام اعتراض در یک جمله خلاصه می شد : رای من کجاست ؟ مردمی که اعتقاد داشتند داور، قاعده بازی را رعایت نکرده است و خواستار بازبینی مجدد نتایج انتخابات یودند . نهایت امر اعتراضی بود با صبغه اصلاحی و مدنی و جنبشی که از جنس اصلاح بود و لا غیر . اما بازی 50 روزه دولت نشینان به مدد بازوان تبلیغاتی و رسانه ای نمازجمعه ، صدا وسیما ، کیهان و فارس و بازوی اجرایی ، نظامی و حفاظتی سپاه و بسیج و نیروی انتظامی برد بر سر ، آنچه نباید می برد .

هجو این فریادهای اعتراض و قتل صاحبان اعتراض ، جنبشی را که در پی اصلاح بود و در پی واکاوی انتخابات ، جنسی دیگر داده است و رنگی دیگر بخشیده است . جنبشی که در پی ساختن بود امروز در پی ویرانی است ، اگر دیروز نماد سبز داشت امروز سرخ فام است ، اگردیروز زنده باد می گفت امروز در پی مرگ است ، اگردیروز به انتخابات و دولت برآمده تردید داشت امروز به حکومت سی ساله مردد است و اگر دیروز در پی اصلاح بود امروز همه انقلاب است و تیشه بر بنیان . و اگر امروز همچنان موسوی و خاتمی مراد سیاسی مردمند شاید فردا حوصله فریادهای اعتراض ، موسوی و خاتمی را هم بر نتابد .

تجربه بهشت زهرا شرنگ تلخی بود بر کام همه ما که هنوز خوش باورانه در سودای اصلاحیم .

ای کاش فریادهای مرگ دیروز در بهشت زهرا بر گوشها نشسته باشد و چشم ها دیده باشند آنچه را که باید و اندکی ترس بر دلها نشسته باشد . ای کاش بدانیم که قصر امل سخت سست بنیاد است و ای کاش کاری کنیم قبل از آنکه دیرتر شود و این تجربه سی ساله را به تاریخ باز ستانیم . ای کاش ...

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:2  توسط مهدی همتی مقدم  | 

آقا چرا ما تو ايران اينقدر اسير تکنيک هستيم و چرا تو اين ده سال اخير مد شده که همه تکنسين اقتصادي بشند . حجم عظيمي از مقالات اقتصادي توليدي داخل مربوط ميشه به منطق فازي ، شبکه عصبي ، الگوريتم ژنتيک ، هوش مصنوعي ، انواع روشهاي رگرسيوني ، نظريه بازيها ، سيستم ديناميک و .... که با هم يا بصورت مستقل از اونها استفاده ميشه و وجه تفاخر مقالات هم اينه که مثلا عنوانش رو بگذاريم مقايسه پيش بيني روشهاي رگرسيوني با شبکه عصبي با کمک  منطق فازي و الگوريتم ژنتيک و البته با رويکرد سيستمي .

واقعيت اينه که نسل جديد اقتصادخوانهاي ايراني مجهز به انواع نرم افزارها و تکنيک ها و روشها هستند و جعبه ابزار کاملي دارند و همه آدمهاي تکنيکالي شديم خالي از تفکر ناب اقتصادي و تعدد دانستن نرم افزارهاي اقتصادي و متدهاي برکرده در ذهن نيز نمايش قدرت تسلط اقتصادي ماست . البته دوستان خارج نشين بهتر مي توانند درباره تفاوت فضاي اقتصادي داخله و خارجه قضاوت کنند

اگر امروز اقتصاددانان ديگه بصورت سنتي فقط به مسائل توليد بنگاهها، مصرف خانوارها و درآمد و سود و زيان نمي پردازند و مسائلي مانند ورزش ، ازدواج و طلاق و حتي طوفان کاترينا دستمايه تحليلهاي اقتصادي ميشه ، علتش فقط شناختن پارادايم اقتصادي و داشتن ظرف تحليلي مشخصي هست که اقتصادانان بلاد غريبه مي تونند هر مظروفي رو تو اون قرار بدهند . باور کنيد مشکل نشناختن همون عرضه و تقاضا و منحني هاي بي تفاوتي و منطق هزينه – فايده ست . و البته نداشتن تفکر ناب اقتصادي .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:10  توسط مهدی همتی مقدم  | 

از چپ سنتي و مدرن دهه 60 و 70 تا راست سنتي با دغدغه جمهوريت و اسلاميت تا آنکه فقط دغدغه جمهوريت دارد و با اسلاميت آن غريبه است و آن خارج نشين در سوداي سلطنت که با هر دو بيگانه است و نامانوس ، همه را مي توان در قباي اعتراض بر قامت کسي نشاند که امروز نماد اعتراض و فرياد دادخواه جنبش سبز ايران شده است . نمادي که گردش ايام بر صندلي قدرت قرارش نداد تا شايد ملاحظات سياست ورزي بر مردمش سازد و فريادهای اعتراض به گلوها ماند و آه ها در ناي ها خفته .

و از همين روست که او همچنان از مردم است و دليلي براي اعتراض و امروز همه بر يک ميز نشسته اند و يک فرياد مي زنند و همه سوگوار يک داغند و همه در فکر فرداي اين فرياد به انتظار نشسته اند . نمادي که چندي است در پي ساختن حزبي است براي فرياد خواهي يا جبهه اي فراگير به وسعت همه اين فريادهاي اعتراض . و من در اين انديشه که چگونه مي توان از غربال مرام و اساس حزبي همه فريادها را عبور داد و بر يک ميز نشاندشان و بر اعتراض حزبي دعوتشان نمود . و يا اگر جبهه اي شويم و اي واي اگر مطالبات جبهه نشينان فردا از جنس مطالبات امروز نباشد و نماد سبز ديگر دليل اعتراض نباشد با هم بودن اين چنين متکثر نه به کار عقل باشد و نه به راه سياست . و چنين جبهه اي برخاسته از اشتراکات فقط براي اعتراض باشد و به گاه پيروزي به رسم سياست ورزي ايراني به ياد افتراقات باشيم و چندصدايي و جبهه سبزمان رنگين کماني شود که جبهه ها از آن زاده شود و برود بر سرمان آنچه که در فرداي اصلاحات رفت .

اي کاش امروز اين نماد اعتراض و همه ما در فکر با هم بودني باشيم که هم براي اعتراض باشد و هم از جنس فرداي پيروزي .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 11:55  توسط مهدی همتی مقدم  |